Sunday, June 5, 2011

این نوشته قروقاطی‏ست و به مرور زمان بهبود خواهد یافت.

تز می‏نوشتم این چند‏وقت و در حین نوشتنش چیزهای زیادی به فکرم رسیده (چون اصولا وقتی تز مینویسید مغرتان آمادگی حل همه مشکلات بشری را دارد، فقط به شرط اینکه این تز‏ تمام شود) خب الان تز تمام شده، دوبار ادیت شده و برای بار سوم در طی هفته آینده ادیت خواهد شد. خیلی برام جالب بوده این ماجرای چندین و چندبار ادیت کردن و خداوکیلی اولین بار در زندگیم است که یک چیز رو بیشتر از 1 بار ادیت می‏کنم. اما نتیجه بسیار عالی‏ست. ملت عزیز، شما را توصیه می‏کنم به ادیت کردن و بهبود دادن.
یک لیستی درست کرده بودم چندوقت پیش، گذاشته بودم کنار که وقتی تولید علم تموم شد، بشینم در مورد اونها بنویسم. عمده ماجرا این بود که متن‏های زیادی رو به فارسی ترجمه کنیم تا دسترسی برای عموم زیاد بشه، ماجراهای فارسی رو به انگلیسی، فرانسه، اسپانیولی (چه بسا عربی) خالاصه زبان‏های رایج بنویسیم بلکه یک مقدار از این جزیره‏ای که داریم بیایم بیرون و ارتباطمون با بقیه دنیا از طریق پرتاب بطری حاوی نامه در اقیانوس نباشه. و بعدش هم فکر نکنیم که آی چرا تونس خبراش پوشش داده می‏شد و مال ما نه. ضمنا می‏خواستم یک اشاره‏ای هم بکنم به نحوه ارائه مطلب. من که سواد و علمش رو ندارم، درسش رو هم نخوندم. اما به عنوان کاربر عادی می‏فهمم وقتی یک متنی بشدت طولانیه، حال ندارم بخونمش (فرق نمی‏کنه تو روزنامه باشه یا آنلاین یا منتشره در گودر -- و قویا معتقدم که گودر این بلا رو سرمون نیاورده). الان یک مثال ساده می‏زنم:

اون چندین سال پیشها که بهار روزنامه‏ها بود، ما چندتا چندتا روزنامه می‏خریدیم و سعی هم می‏کردیم که بخونیم همه صفحه‏های همه‏شون رو. اما نمی‌رسیدیم. خوندن روزنامه زمان می‌برد و ما هم حاضر نبودیم قبول کنیم که فلان‌قدرش رو نخوندیم. اوائل، قسما‏های نخونده رو با قیچی می‏بریدیم و لای تقویم می‏ذاشتیم برای خوندن. اما بعد دیدیم که نه تنها زیاده بلکه مثلا دو مطلب رو از پشت‏وروی یک برگ نخونده‏این و نمی‏شه بریدش. نتیجتا شروع کردیم به علامت‏گذاری با ماژیک. کپه روزنامه می‏موند و اگر وقت می‏شد آخر هفته روزنامه‏های جمع شده‏ی کل هفته رو می‏خوندیم. اما اگر قرار بود مهمون بیاد، باید توده روزنامه رو یک جایی می‏گذاشتیم. نمی‏شد وسط پذیرایی ولو باشند. (نحوه ولو شدن بر حسب روزهای هفته در جهت عقربه‏های ساعت بود. مثلا برای شنبه، سه تا روزنامه ماژیکی شده از بالا تا پایین چیده شده بود، یک شنبه به همین ترتیب. اگر روزنامه‏ها مال دوهفته بودند هم دیگه بدتر، روزنامه‏های هفته جدید، روی روزنامه‏های هفته قبلی قرار می‏گرفتند. خواننده الان باید متوجه شده باشد چه بازار شامی بوده اون وسط) خلاصه مهمون می‏اومد، عید می‏شد، خونه‏ تمیز کردن داشتیم، مجبور می‏شدیم روزنامه‏ها رو جمع کنیم. آیا روزنامه‏ها روز ریخته می‏شدند؟ هه هه. نخیر. روزنامه‏ها به انبار منتقل می‏شدند (مامان این سری که رفته بود انبار یک قوطی نم‏دونم چی‏چی بیاره، نشسته بوده اونجا به طوس و جامعه خوندن :))) ) خلاصه عرض کنم، اون‏موقع هم مطلب بسیار طولانی احتمال نخونده شدندش زیاد بود، چون می‏گفتی بذار فلان موقع بخونم که حواسم جمع باشه. نخونده می‏موند و به انبار منتقل می‏شد. الانم حکایت گودر همینه. با این فرق که تعداد نخونده‏ها جلو چشمته. می‏بینی و فکر می‏کنی "هیهات، من قبلا چه متن بخوانی بودم و الان چه تکتولوژی‏زده‏ی کوته حوصله‏ای هستم"

برمی‏گردم به چیزهایی که داشتم می‏گفتم. فکر می‏کنم مفید خواهد بود اگر تولید محتوا زیاد بشه و فکر می‏کنم حیاتی‏ست که محتوای تولید شده برای خواننده عادی قابل خوندن باشه. چیزی که برام مهمه (و نظرتون رو بگین در موردش) اینه که ملت عادت کنند اگر فلان چیز رو نمی‏دونستند سرچ کنند و مطمئن بشن که می‏شه پیداش کرد. نه‏اینکه زنگ بزنن به فلانی که تو فامیل خیلی چیزمیز می‏دونه و هرچی اون گفت، پس همون درسته.
غیر از اینها فکر می‏کنم علاوه بر مطالب نوشتنی (من کلمه نوشتنی رو به مکتوب ترجیح می‏دم چون بامزه‏تره و ساده فهم‏تر) فکر می‏کنم خوب باشه که محتوای شنیدنی و دیدنی هم زیاد بشه. کسی که از ایران میخواد چیزمیز بدونه، بخاطر سرعت داغون اینترنت قاعدتا نمی‏تونه چیزی رو نگاه کنه یا گوش کنه. مگه اینکه مطلب خیل مهم باشه و طرفم حوصله داشته باشه که بذاره 45 دقیقه دانلود شه. اما شخص خارج‏نشین یا غیرایرانی‏هایی که ما دوست داریم باهاشون ارتباط برقرار کنیم، خداوکیلی حال نداره بشینه 40 خط ماجرا بخونه. یک ویدیو کوچیک یا یه فایل شنیدنی، احساس و اصل ماجرا رو خیلی سریعتر منتقل خواهد کرد.

متن داره طولانی می‏شه و با توجه به قانون: Suppress, suppress, suppress (خلاصه کن- پاک کن تا جایی که می‏تونی) خودمم نباید زیاد بنویسم. فقط دلم می‏خواد این آخر اضافه کنم که چرا دارم اینها رو می‏نویسم و چرا فکر می‏کنم مهمه.

بعد از ماجرای هاله سحابی، خیلی فکر کردم که مملکت به لجن نشسته و جدا نه قابل اصلاحه نه امیدی به اصلاحش هست. دروغ چرا، هنوز هم خیلی امیدوار نیستم. لیستی که نوشته بودم از کارهایی که در موردشون اینجا بنویسم رو هم می‏خواستم بزنم پاک کنم که نه چشمم بهش بیفته نه فکر کنم حالا با این قرتی‏بازیها چیزی عوض می‏شه. اما خوشبختانه آدمها زیاد نوشتند از هاله و زیاد حرف زدند از جوری که اونها فکر می‏کردند. من نه علم جامعه دارم، نه علوم انسانی خونده‏م و نه چیزی می‏دونم (اونی که خونده وظیفه داره بنویسه در موردش) اما با خودم فکر کردم اگر احیانا اتفاقی در مملکت افتاد. بهتره اون موقع همه‏چیز از صفر شروع نشه. بهتره اگر کسی خواست علم سرچ کنه، تو ویکیپدیا بتونه مطلب رو به فارسی پیدا کنه و اگر یک غیرفارسی زبان خواست بدونه که کلا ایران چیست و چی شد، یا فلان غذاشون که خوشمزه‏س چطوری درست می‏شه، بتونه آنلاین پیداش کنه.
چه بسا اگر با سوادتر بشیم، یا دسترسیمون به دانستنی‏های دنیا بیشتر بشه، وضع بهتری داشته باشیم.

پ.ن. مواردی که این بالا بهشون اشاره کردم رو بعدا به تدریج توضیح خواهم داد اما تاکید می‏کنم که اونایی که درسش رو خوندن باید بیشتر حرف بزنن.

امضا:
رد

1 comment:

علیوحید said...

من به دلیل تلاشی که برای رفتن باید بکنم این تابستون وقتم محدوده ولی این چیزایی که گفتی به نظرم خیلی خوبه که بشه
اگه کاری به نظرت می‌اومد که یه نفر اضافه به کارت می‌اومد من هستم