Thursday, December 1, 2011

ژیان یشمی حرکت کن

خیلی باحال شده ایران. نه؟ حتی حال ندارم فکر کنم داریم شبیه پاکستان میشیم یا شبیه کره شمالی. دروغ چرا. به من چه. الان توضیح میدم که چرا به من چه. من فکر نمی‌کردم یه موقعی بشه که من دچار احساس به‌من‌چه بشم. اما این احساس یکمرتبه بر من حادث شده. شاید یک روش دفاعی در مقابل اتفاقات شوک‌دار-کمدیه شایدم نیست. من چمدونم. نمی‌دونم این حال در من باقی می‌مونه یا بصورت فازی گذرا، رد می‌شه میره. اما صادقانه عرض می‌کنم این حال یک چیزیه شبیه "آخیش". انگار تا قبلش داشتی یه ماشین رو هل می‌دادی. بعد یهو دیگه هل نمی‌دی. یهو فکر می‌کنی که "ئه! تموم شد! من دیگه ماشین هل نمی‌دم... اَــَــَـ کتفم رو میتونم تکون بدم. هه چه هوا سبکه. بعدش می‌گی آخیـــش". حال خوبیه. یک تیله خنک قلقلکی درون معده‌ت قل‌قل می‌خوره و خنکت می‌شه (حالت مشابه در صورت خوردن آب‌طالبی یا شربت سکنجبین بر شما حادث می‌شه).
درون آدمیزاد موجودی کوچک هست که هی داره داد می‌زنه "نه نه، تو نباید ماشین رو ول کنی. هل بده، هل بده" و بعد تو یهو می‌گی برو بابا. این صداهه در من قبلا ساکت نمی‌شد. اما جدیدا یهو ساکت میشه (یا من جدیدا دارم نمی‌شنوم). خلاصه‌ش اینکه وقتی خبرمون تیتر صفحه یک روزنامه‌س، من خبر رو می‌بینم،‌ گوشم هم قرمز می‌شه. دوروبرم رو هم نگاه می‌کنم ببینم -کسی داره نگاه می‌کنه که من دارم این صفحه رو می‌خونم؟- اما بعدش احساس نمی‌کنم که وای چقدر بد و کاشکی ایمیل بزنم به روزنامه بگم فلان. من پذیرفته‌م که واقعیت ایران اینه. من بالاخره با ایرانی که واقعیت داره کنار اومده‌م. قبلا یک ایران توهمی در ذهن من بود، مشتمل بر دوستهای دوران تحصیل و خانواده و فک و فامیل. تیتر یک روزنامه می‌شدیم احساس می‌کردم باید از اونا دفاع کنم. باید بگم که "نه نه ما ازینا نیستیم. نه نه اینا الکین. نه نه ما اکثریتم" و به قول خارجی‌ها در سریالهای خنده‌دارشان ?guess what. از کلاس 32 نفره دوره راهنمایی، 28 نفر بیرون ایران هستند. از کلاس 27 نفره دبیرستان 25 نفر بیرون ایران هستند. اونهایی که ایران هستند، دانشجوی پزشکین و هنوز درسشون تموم نشده که بزنن بیرون. یکی دوتای دیگه هم شوهر کرده‌اند و فعلا اونجان اما فکر خروج از کشور دارند. از فک و فامیل کسی ایران نمونده. مجددا بیا با واقعیت روبرو بشیم فامیل سببی محترمی که فدایی نظام و محمودش است و هنوز کسی چپ به ماجرا بگه باهاش دعوا می‌کنه، لاتاری گرین‌کارت برد و خودش و شوهرش و دختر کوچیکه‌ش بصورت شهروندان محترمی هم از دیس چلو می‌کشند هم از بشقاب. خب روی این حساب همه اون آدمایی که من مدنظرمه وقتی واسه یه خارجی می‌گم "نه نه ما از اینا نیستیم" آدمهایی هستند که دیگه ایران نیستند. پس منبری که من برش بالا می‌روم محلی از اعراب نداره (مظروف است و محلا منصوب... یاح یاح، یهو دلم خواست بگم). البته الان که دارم مرور می‌کنم می‌بینم دوستهای غیرمحل‌تصیلی‌ای دارم که اونها ایرانن. مامان و بابا و کودک و دایی و زنش و خاله هم همین‌طور (و بخ‌خدا قسم بعضا دلم می‌خواد همانطور که گربه پس‌گردن بچه‌ش رو می‌گیرد، همینجوری بگیرمشان همه‌شان را بیارمشان بیرون) نه اینکه اینجا حلوایی پخش کنند. عزیزان همه در جریان غرغرهای ساری و جاری من هستین. من دلم می‌خواد اون یه چندتا رو هم بیارم بیرون که بعد با خیال راحت یه قلپ چای بخورم و بگم "خب. منقرض شدیم." بیاین همه دست‌جمعی باور کنیم که یکی از واقعیت‌های ایران، همین اتفاقاتیه که اخیرا داره میفته و بیاین باور کنیم که ما کاری براش نمی‌تونیم بکنیم. چون یارو داره شرق به غرب می‌ره و ما تو اتوبان شمال-جنوبیم. سر یه چارراه هم رو دیدیم که منجر به لت‌وپار شدنمون شد. اینکه همچنان تو بزرگراهمون بگازیم و رادیو رو گوش بدیم که می‌گه "ژیان یشمی داره مسیر بزرگراه رو برعکس می‌ره" چیزی رو عوض نمی‌کنه. اینکه زنگ بزنی به رادیو و بگی "من هم ژیان یشمی هستم، اما دارم بزرگراه شمال به جنوب رو درست میرم هم چیزی رو عوض نمی‌کنه". ما متاسفانه مثل اون یارو، ژیان یشمی هستیم. 

یه پیشنهاد دارم. به جان خودم نوبل صلح می‌گیره. اما حال ندارم پی‌اش رو بگیرم. ماجرا از کجا شروع شد؟ از اینکه در ممالک فرانسه زبان، به عمل دریافت شهروندی یه کشور دیگه میگن Naturalisation (انگلیسیش هم Naturalization) من می‌خواستم اینو گوگل کنم ببینم چی هست حالا که ملت هی اسمش رو میارن و دیکته رو اشتباه تایپ کردم. اینو زدم: Neutralisation. که می‌شه خنثی کردن شیمیایی و این جور چیزا. شما یه لیوان اسید داری، یه لیوان باز، میریزی رو هم، میشه نمک و آب که خنثی‌ن و میلی به چیز دیگر شدن ندارن. در پایین‌ترین سطح انرژی هستن و لمیده‌اند و قصد تکون خوردن هم ندارن. منحنی‌ش رو هم بکشی و نگاه کنی مثل اینه که اینا تو یه ننو خوابیده باشن. تو توی ننو خوابیده باشی بلند می‌شی از جات که نمک و آب پاشن؟ بعد داشتم فکر می‌کردم باید یه سیستمی باشه بهت ملیت خنثی ارائه کنه. وقتی ملیت خنثی داشتی می‌تونی همه‌جا کار کنی، همه‌جا مسافرت کنی. چون همه می‌دونن موجود محترمی هستی که گندی به جامعه نمی‌زنی. یا مثلا چون از بس معروفی دائم زیر ذره‌بین هستی، تکون بیجا بخوری همه‌جا پرچم می‌شی. بعد خلاصه وقتی سر ناهار نشستی تو آزمایشگاه، یارو ازت می‌پرسه "تو اهل کجایی؟" می‌گی "من خنثی هستم." طرف خوشحال می‌شه و میگه راضی هستی از شرایطت؟ و تو هم می‌گی اِی. آره.
بیان اول ملیت خنثی رو بدن به دانشمندا و هنرمند مهم‌ها (منظورم امثال نیکی میناج نیستا). بعد کم‌کم متداول شه، اپلای کنی واسه گواهی خنثی بودن. توی درخواستت بنویسی که از بچگی با سگ و گربه‌ها مهربون بودی و جوجه اردک داشتی و درسته که از سوسک و عنکبوت بدت میاد، اما انقدر ازشون می‌ترسی که توانایی کشتنشون رو هم نداری. بعد بنویسی که تو مدرسه معلم پرورشی‌ و مدیری داشتین که دیوانه و وحشی بود کلا، اما شما سعی کردید به عنوان یک آدم اون رو بپذیرید. برای همین ممکنه تو فیس‌بوکتون بگید که من اون زنیکه رو اگه ببینمش یکی می‌خوابونم تو گوشش. اما نهایت کاری که احتمالا موقع دیدنش می‌کنید اینه که دیگه نگاهش نمی‌کنید و میرید. تو درخواست گواهی خنثی بودن می‌نویسی که من دارم درس می‌خونم. می‌خوام یه جا برم که توش 8 ساعت کار باشه، 8 ساعت خواب باشه، 8 ساعت تفریح. نهایت رفتار خارج از منحنی‌ای که ممکنه ازم سر بزنه تو خیابون خندیدنه و یکی دوتا بشکن. توقع حقوق بازنشستگی هم ندارم. چون در سایر حالات قبل از اینکه تو یه مملکتی ثایت بشم و براش 30-35 سال کار کنم، احتمالا 75 سالمه و خواهم مرد. این‌طوری باشه که اولا گواهی خنثی بودن یه چیز فانتری باشه. کسی جدی‌ش نگیره. بعد کم‌کم مهم‌و مهمتر شه. بری پی‌دی‌اف قوانین گواهی‌خنثیی رو دانلود کنی. تو دبیرستان موضوع انشات بود 5 سال آینده خود را شرح دهید، اینجوری شروعش کنی که من 5 سال دیگه ملیت خنثی دارم زیراکه خنثی بودن خوب است. 


Sunday, October 23, 2011

ما و پلاس- قسمت اول

سلام. 
من دارم سعی می‌کنم یک متن کمابیش آموزشی براتون بنویسم در مورد گوگل‌پلاس و اینکه باهاش چیکارا بکنیم. از گوگل پول نگرفته‌ام و خودم هم خیلی چیزهای گوگل‌پلاس رو بلد نیستم. باید ذره‌ ذره امتحان کنم تا یاد بگیرم و اگر چیز جدید ببینم متن جدید می‌نویسم. پس علی‌الحساب این متن رو بشناسید به عنوان "ما و پلاس- قسمت اول". اگر فکر می‌کنید داره چیز بدردبخوری می‌گه شر کنید که خلق خدا استفاده کنن. اگر چیزی از قلم افتاده، خبرم کنید که برم چک کنم و بنویسمش.
[من سعی کردم چک کنم که غلط دیکته‌ای زیاد نباشه تو متن. اما ممکنه از دستم دررفته باشه. به بزرگی خودتون ببخشید]


پیش‌نیاز:
پیش‌نیاز خواندن این متن این است که بپذیریم "گودر تغییر خواهد کرد و اونجوری که قبلا بود، بعدا نخواهد بود." آیا ما از این مساله خوشحالم؟ ظاهرا نخیر. آیا مقاومت کنیم؟ نخیر چون هرکی مقاومت کرده در طول تاریخ منقرض شده. پس ادامه می‌دهیم. ضمنا خاطرتون باشه که گودر هم از همون اول لیست دوستها و شر کردن و فلان و بهمان رو نداشت و به‌تدریج بهش افزوده شد. گودر اولیه، فقط و فقط فیدخوان بود. حالا این پلاس هم یه چیزی می‌شه دیگه.
خب تعلیمات رو شروع می‌کنیم. 


پلاس می‌ذاره شما آدمها رو تو سیرکل‌ها دسته‌بندی کنید. مثال می‌زنم: تو همون گودر یک عده‌ای بوده‌اید که هی با هم حرف می‌زدید و کامنت می‌ذاشتید برا هم و با یکدیگر ندار بودید. اونها رو بندازید تو سیرکل فرندز. تو گودر بعضیا بودن که شما فالوشون می‌کردین واسه اینکه خبرهایی رو که می‌نویسن بخونین. مثلا مزیدی، مثلا بهمن...این‌ها رو می‌تونین بندازین تو سیرکل following. اگر با مزیدی یا بهمن دوست و ندار هستید و کلا در حال کامنت‌کاری برای هم هستید، میتونید اونها رو هم تو سیرکل following بذارید هم تو سیرکل فرندز (شما می‌تونید یه نفر رو تو هرچندتا سیرکل که دوست دارید بندازید.). تو گودر یک عده بوده‌اند که با هم کل‌کل فوتبالی داشته‌اید، اونها رو بندازید تو سیرکل فوتبال. یه عدع بودند که وقتی عکس خوراکی یا دستور غذا شر می‌کردید خوششون میومد یا اونها هم پایه بودند. بندازینشون تو سیرکل شکمو. یه عده عکس قشنگ و لطیف و خانم‌ها و آقایون زیبا می‌ذاشتند، بندازینشون تو یه سیرکل دیگه. بازم تکرار می‌کنم. ممکنه شما یه رفیقی داشته باشین که هم خوراکی‌ها رو دوست داشت، هم فوتبال رو. خب طرف رو تو سه تا سیرکل اد کنین. چیزی نمی‌شه که. حالا فرض کنید که شما مخاطب خاصی داشتید و اومدیم و خواستید هی برایش محبت کنید و پست عاشقانه یا خطاب به مخاطب خاص شر کنید. یه سیرکل بسازید و فقط آن مخاطب خاص را در آن سیرکل بیندازید. میشه یه سیرکل یک نفره.
حالا سیرکل داریم. اگر دلمان خواست چیزی شر کنیم، می‌تونیم انتخاب کنیم که این مطلب برای کیا شر بشه. می‌تونین شر کنین برای همه سیرکل‌ها، میتونین شر کنین برای بعضی سیرکل‌ها، می‌تونین شر کنین برای عموم دنیا (پابلیک) می‌تونین شر کنین برای چندین نفر آدم خاص (اسم آدم خاص رو اون زیر تایپ می‌کنید). می‌تونین شر کنین برای extended circles (که می‌شه هر آنکه در سیرکل‌های شماست و هرآنکه در سیرکل‌های انهاست- یک مفهومی مثل friends of friends در فیس‌بوک). بعضی‌ از آدم‌های داخل سیرکل‌های شما احتمالا هنوز عضو پلاس نیستند. پلاس از شما می‌پرسد "آیا دوست دارید فلانی ایمیلی دریافت کند و بفهمد که شما می‌خواستید این پست رو باهاش شر کنید؟" شما انتخاب "بله" یا "خیر" دارید. 
این روال شر کردن و سیرکل‌کاری در همه‌جای پلاس مشاهده می‌شود. می‌تونین عکس بذارید و فقط یک عده خاص ببینند و غیره.

اگه دلتون بخواد می‌تونین اون مثلت فسقلیه سمت راست پست رو بزنید و مثلا کامنت‌ها رو برای اون پست خاص غیرفعال کنید، یا مثلا پست رو قفل کنید. وقتی پست قفل بشه، آدمهایی که پست رو باهاشون شر کردید، پست رو می‌بینن اما نمی‌تونن مجددا شرش کنن. درواقع خیالتون راحته که این پست از محدوده آدمهایی که خودتون خواستید فراتر نمی‌ره (این ویژگی خوبیه و دیگه لازم نیست هروقت یکی یه پستتون رو شر کرد که نمی خواستید، بهش ایمیل بزنید که "چون مادرت اون پست رو وردار"

شما می‌تونید پستی که نوشتید رو ادیت کنید (این نسبت به گودر یک مزیته. چون اگه نوتی که نوشته بودی توش غلط دیکته‌ای داشت مجبور بودی پاکش کنی و یکی جدید بنویسی) این قفل کردن و بستن کامنتها و غیره رو هم می‌تونین بعد از نوشتن پست اعمال کنید. مثلا پسفردا یهو هوس می‌کنید دیگه کسی اون پست رو شر نکنه، می‌رید قفلش می کنید (علی‌القاعده اگر قبل از قل کردن شما پست، شر شده باشه، دیگه شر شده رفته). ضمنا پستتون رو می‌تونین مجددا شر کنید، با هرکی که خواستید. برای اینکه یادتون بیاد اینو با کیا شر کرده بودید ماوس رو روی (Limited (sharing details ببرید (دقیقا بغل ساعت ارسال پسته) و اون موقع خودش نشون می‌ده که تا الان این پست با کیا شر شده. 
فرض کنید دوستتون یه چیزی شر کرده. اگر چیزی که شر کرده پابلیک باشه، شما می‌تونین با فراق بال دوباره شرش کنید. اگر پابلیک نباشه، وقتی می‌خواین شرش کنین، گوگل بهتون می‌گه که "این پست با آدمهای محدودی شر شده، لطفا حواستون باشه". واسه اینکه ببینید این پست با کیا شر شده، مجددا ماوس رو روی limited ببرید که متوجه بشین پست از اول با کیا شر شده. شاید اونایی که می‌خواستین این پست رو ببینن جزو اون لیست باشن و دیده باشنش. خلاصه پست‌های مردم رو واسه دشمنانشون شر نکنین، خوبیت نداره. 

وبلاگ‌هایی که در گودر می‌خواندیم رو چطور در پلاس شر کنیم؟
نمی‌دونم هنوز. این امکانیه که وقتی از سیستم ادغام شده رونمایی می‌شه می‌تونیم ببینیم. تا الان بعضی اکستنشن‌ها بود که با استفاده از اونها می‌تونستی چیزی که تو گودر شر می‌کنی رو تو پلاس هم شر کنی. تحولی که فردا شاهدش خواهیم بود قطعا این یک مورد رو حل خواهد کرد. 

تو پلاس امکان hang out وجود داره. در نتیجه یک عده از دوستان می‌تونن دور هم در فضای هنگ‌آوت بشینن و یا چت صوتی کنن، یا چت تصویری و خوش بگذره بهشون خلاصه. (برای اینترنت کم‌سرعت ایران این قابلیت به کشک هم نخواهد ارزید احتمالا)

 تو پلاس امکان مسج فرستادن به یک نفر خاص وجود داره (تو فرندفید بهش می‌گفتن دایرکت زدن فکر کنم). کافیه شما یه چیزی نویسید و اون رو فقط با آدمی که می‌خواین شر کنین. 



خب حالا در مورد این حرف می‌زنم که چه چیز‌هایی در پلاس فعلا روی اعصاب هستند و باید صبر کنیم ببینیم وقتی پلاس-گودر قاطی می‌شن (پلاسودر) چی می‌شه. - اگر کسی هیت که بتونه این چیزا رو به گوش گوگل برسونه من خوشحال می‌شم.-

1. ما پستها رو در پلاس بصورت stream (استریم - جریان) می‌بینیم. مثلا می‌زنیم روی استریم فوتبال که ببینیم اونایی که تو سیرکل فوتبالمون بودن چیا گفتن. ممکنه یکی که تو سیرکل فوتبالتون بوده، تو سیرکل شکموها هم بوده باشه و یهو دیدین وسط پستهای مردم درمورد بازی اوساسونا، عکس ماهی سالمون اومد. پس دسته‌بندی کردن آدمها در سیرکل‌ها الزاما باعث نمی‌شه که اونها فقط در مورد یه چیز صحبت کنند و ضمنا نمی‌شه آدمها رو جوری دسته‌بندی کرد که هرکس در یک سیرکل باشه (یعنی ته دلت نمی‌تونی).

2. وقتی وارد صفحه home در پلاس می‌شی، می تونی انتخاب کنی که پستهای مربوط به کدوم استریم رو ببینی، درحالیکه ما تو گودر، اول شرد آیتمز آدمهای خاصی رو می‌خوندیم. اما الان نمی‌تونی بلافاصله بری آیتم‌های الف.میم رو ببینی توی home. (میتونی بری تو صفحه الف.میم ببینی چی نوشته، اما این مستلزم تعداد زیادی کلیک کردن و تلف‌شدن وقت و سررفتن حوصله‌س.) تازه به این شرط که الف.میم یه چیزی نوشته باشه. شما فکر کن استریم فرند‌هات رو میاری به این فکر که آیدا احدیانی یه چیزی در مورد بچه‌ش نوشته باشه، هی اسکرول می‌کنی و خبری نیست. یا اصلا ممکنه باشه یهو از نظرت بپره و نبینیش. [گوگل می‌تونه این بساط رو درست کنه، کافیه امکان این باشه که روی استریم فرندز کلیک کنی و مثلا بگه که الف.میم (+2) آیدا (+5).. مثل همینی که تو گودر می‌دیدیم. وقتی که روش کلیک می‌کنی هم تو رو بفرسته صفحه الف.میم که شرد آیتمزش رو ببینی.]
3. ما تو گودر وقتی نوت می‌نوشتیم می‌تونستیم براش تیتر بگذاریم. این امکان هنوز تو پلاس نیست و گوگل اگه عاقل باشه این امکان رو باید اضافه کنه.

4. شما با ممدَسَن دوست هستید و او در سیرکلتان بوده و شما در سیرکلش بودید و غیره. حالا شما با ممدسن دعوایتان می‌شود و می خواهید ارتباط را قطع کنید. ممدسن را بلاک می‌کنید، اما ممدسن هر‌انچه که قبلا با وی شر کرده بودید را هنوز خواهد دید و هرچی که از این من‌بعد شر کنید را دیگر نمی‌بیند. [گوگل می‌تواند این بساط را درست کند. وقتی یکی را بلاک می‌کنی ازت بپرسد که آیا می‌خواهی هر آنجه از تو برای ممدسن شر شده، ناپدید شود؟ شما می‌گویید بله و آن موارد غیب می‌شوند. الیته در این حالت، ممدسن احتمالا می‌فهمد که شما بلاکش کرده‌اید، اما خب به جهنم. هدف از بلاک کردن این است که طرف برود پس کارش، پس مهم نیست چطوری برود پی کارش]

5. پست‌ها در گودر امکان tag شدن داشتند. مثلا شما می‌تونستید پست‌های کامپیوتری‌طور رو تگ کنید تحت عنوان "IT" و هروقت دلتان خواست در مورد چیزهای کامپیوتری بخواتید بروید و پست‌هایی که تگ کرده بودید را بخوانید. این امکان فعلا در پلاس نیست و به نفع گوگل است که این یک قلم را تعبیه کند، وگرنه همین فرداست که همه آدمهای مرتب‌منظم و چیزمیزدسته‌بندی‌کن پست‌هایی حاوی فش به گوگل بنویسند و مثلا بگویند "دوست من، ممدکاظم هی پستهای کامپیوتری شر می‌کند، من در گودر می‌تونستم اونها رو دسته‌بندی کنم. اینجا نمی‌تونم. خاک بر سرت گوگل". خداوکیلی به نفع گوگل است که این یک مورد رو درست کند وگرنه گیک‌ها گوگل را به رگبار خواهند بست. 

6. ما در گودر امکان ستاره زدن و keep as unread نگه داشتن پستها داشتیم. اینجا همچین امکانی نداریم و پلاس اگر عاقل باشد آنرا اضافه خواهد کرد. 

7. گودر مثل قدیم فید‌خوان خواهد شد و انچیزی که می‌خواهیم شر کنیم به پلاس منتقل می‌شود. الان که من دارم اینها رو می نویسم هنوز نمی‌دونم سیستم ادغامی گودرو‌پلاس چه خواهد بود. باید صبر کنیم و ببینیم که پست‌های وبلاگی را چطور می‌توانیم این‌ور به اشتراک بگذاریم. 

8. در گودر می‌دیدیم که چندتا آیتم نخوانده داریم. در پلاس فعلا همچین چیزی وجود ندارد، ضمن اینکه در گودر امکان mark all as read داشتیم و معلوم نیست اینجا قرار است چی‌چی داشته باشیم. 

9. گودر، فضایی بود برای نوشتن متن‌هایی کمابیش بلند. مثلا 7-8 خط. این خط‌ها هم از سمت راست صفحه تا چپ کشیده می‌شد، اما تو پلاس فضایی که برای نشون دادن نوشته‌ها هست، یک مستطیل درازه و یک متن مشابه که تو گودر 10 خط بود، اینجا میشه 30 خط و قاعدتا اعصاب همه را خرد خواهد کرد. دست‌اندرکاران گوگل باید یه فکر به حال این مساله بکنند. 

10. لیست استریم‌ها که در سمت چپ قرار داره بر حسب الفبا تنظیم شده. اومدیم و یکی می‌خواست نظم مورد علاقه خودش رو به این لیست بده. گوگل باید امکانی برای مرتب‌ کردن دل‌بخواه لیست استریم‌ها ایجاد کنه. 

11. در حال حاضر من هرروز مشغول ایگنور-بلاک کردن آدمهای بی‌ربطی هستم که من رو به سیرکل‌هاشون اضافه می‌کنند. بله می‌دونم اگر چیزی رو پابلیک شر نکنم اونها نخواهند دید، اما من اصلا دلم می‌خواهد پروفایلم آشکار عالم نباشد. حتی اون فیس‌بوک نادان هم این امکان رو گذاشته که پروفایلت رو (اگر خواستی) مخفی کنی. این مساله بسیار روی اعصاب من است و احتمالا روی اعصاب سابرین هم خواهد بود. 

12. در نهایت امر، گودر در ایران فیلتر نبود. شبکه‌های اجتماعی در ایران فیلتر می‌شوند. پلاس شبکه اجتماعی است. پلاس فیلتر خواهد شد. باعث و بانی پلاس باید تمهیدی برای سبک‌ کردن پلاس (که بشه با فیلترشکن بیاریمش بالا) یا ایجاد آدرسهایی که بشه فیلترینگ رو دور زد، بیاندیشند. 


خب در آخر من فکر می‌کنم کاش می‌شد گوگل امکاناتی که تو پلاس می‌خواد بهمون بده (شر کردن در سیرکل‌ها) رو تو همون گودر بهمون می‌داد. اینجوری آدمها احساس نمی‌کردن که چیزی داره بهشون زور می‌شه و ضمنا محیط گودر هم برای کاربرها آشناست و خلاصه لازم نمی‌شد کسی از این متن طولانی‌ها بنویسه و مردم چشمشون درآد تا بخوننش. 
نمی‌دونم چقدر از دوستیهایی که در گودر وجود داشته در اثر این ادغام از بین خواهد رفت. من یک‌مقدار فکر می‌کنم که دوستی‌ها به آدمها بستگی داره و آدمها کنار هم بمونن، می‌شه دور هم خوش باشن. شاید این‌که گوگل داره ما رو محبور می‌کنه همه کوچ کنیم به پلاس بخاطر اینه که آدمها دو دسته نشن (یه عده تو گودر مونده باشن و یه عده تو پلاس و خلاصه قروقاطی)

Saturday, October 8, 2011


سلاملکم. بیماری جدیدم رو بهتون معرفی می‏کنم:
حال ندارم.
 این حال نداشتن شبیه گشاد بودن نیستا، اصلا فیزیکی حال ندارم. شب 12 میخوابم، صبج ساعت 1ونیم بعدازظهر بیدار میشم. توی خواب بد جهت خوابیده‌م و کتفم داره له می‌شه. خودم هم اینو تو خواب می‌دونم. اما جون ندارم بچرخم دستم آزاد شه. یهو 2 ساعت رو همون کتف می‌خوابم. خسته‏م همه‏ش و عملا جون ندارم.
هی دلم می‏خواد یه کاری کنم که علاقمند بشم به بیدار شدن، به انجام دادن کاری. همه‏ش به شکست می‏انجامه. کارها میتونن تفریجی، خوشجالی درس و کاری باشند، هیچ فرقی نداره. (در زیر مثالهای عملی شرح داده میشوند. اگر حال ندارید به اتنهای پست مراجعه کنید.)

کمتر از یک ماه دیگه یک عدد امتحان دارم جلو یک مشت داور که از دانشگاهای دیگه میان و پروژه‏ت و خودت رو ارزیابی می‏کنن ببینن ارزش داری 4 سال بهت پول بدن یا نه. واسه‏ش نه تنها باید بدیهیات رشته رو خوند که باید بیولوژی و خصوصا بخش imunology (چی می‏گن بهش؟ ایمنی‏لوژی؟) رو هم بلد بود. حداقل در این حد که بتونی جواب طرف رو بدی و بعدش اشاره کنی که برادرم/ خواهرم من داروسازی نخوانده‌م اما داروسازی را دوست دارم. دیروز استاده اومده، می‏گه ببین داور اصلیه فلانیه که خیلی به برهم‏کنش‏های ثانویه علاقمنده. خلاصه حواست باشه هرچی پروتئین و ساختار پلیمری اونجا میذاری موارد ثانویه‏ش رو بدونی (من ثانویه بدونم؟ من از کجا بدونم؟). بعد میدونین چیه؟ مقاله‏ها رو که نگاه می‏کنم خوشم میاد، دلم می‏خواد بخونم. عکسای رنگی‏رنگی خوشگل دارن. تست‏هایی که میگیری گیگیلی و بامزه هستن. شکلهایی که می‌کشن برای توضیح مورد همه‌شون قلقلی و خوشگلن. حالا همه این چیزا خوب، اما موقع خوندن که میشه من حال ندارم بخونم. شروع به خوندن میکنم هی خمیازه میکشم، از چشمام آب میاد، حوصله‏م سر میره. اینطوری میشه که 70 تا مقاله باحال و خوشگل‏خوشرنگ دارم که هیچکدومشون رو نخوندم.

مورد بعدی اینه که چی بخورم. مامان من معتقد است که من غذا نمی‏خورم اصلا و هیچ حواسم نیست و سیستم صحیح غذایی رو رعایت نمیکنم. اتفاقا من سعی میکنم که رعایت کنم. نون همیشه سبوس‏داره و پنیرها 12٪ چربی هستند (شیر رو هنوز معمولی میخورم و بشدت پافشاری می‌کنم که شیر کم‌چرب یا بی‌چربی مزه آب می‌ده). روغن فقط زیتونه، برنج و ماکارونی تقریبا تعطیل هستند، گوشت باید فلان‌قدر بپزه و سبزیجات باید تو غذا باشه و اینا. نتیجه این برنامه‌ها این میشه که غذات همیشه یک یا چندتیکه گوشته (مرغ، میگو، گوساله و در حالت ولخرجی: ماهی، گوسفند) و یک مقدار سبزیجاتی که بسته یخ‏زده یک کیلوییش رو خریدی (و تموم هم نمی‌شه لامصب- تموم هم بشه مجبوری بری همون رو بخری، چون جداجدا خریدنش میشه 3 تا بسته 1 کیلویی یخ‌زده). بصورت رندوم در این ترکیب زردچوبه و/یا دارچین ریخته خواهد شد و مجموعه با نان یا برنج خورده می‌شد. درنتیجه غذا همیشه یک چیز ثابته. چند دفعه‏ای شده که دلم خواسته کار جدید بکنم. زرشک‌پلوی باحال پختم (زرشکام رو خورده بودم، توش یه چیز دیگه ریختم)، لوبیاپلو (که در قلب هم‌خانه‌ای اسبق برزیلی چنان جایگاهی داشته که وقتی رفته بوده سویس پیش دوسپسر، بهم ایمیل زده بود پرسیده بود دستور اون غذا قرمزلوبیاداره چی بود) و همین آخر هم بعد از برگشتنم باقالی‌پلو. مشکل این غذاها چیه؟ همون روز که می‌پزمش خوبه. اما اگه قرار باشه بره تو یخچال از فرداش از غذاهه متنفرم. من تو خونه‌مون هر غذای مامان رو می‌گفتم 3-4 وعده بخوریم و تازه کیف هم می‌کردم (یه دفعه با ماست می‌خوردی، یه دفعه با پیازچه، یه‌دفعه با سبزی‌خوردن یا اصلا همه دفعه‌ها عین هم میخوردی-- خیلی هم خوب بود). اما الان ریخت غذام رو هم که میبینم بدم میاد. می‌خورمش‌ها اما متنفرانه. میفرمایید کمتر بپز؟ بله چشم اما برنج رو کمتر از 60 گرمی که من می‌پزم (تو قابلمه کوچولو- در 2 وعده خورده میشه
) همه‌ش میشه ته‌دیگ. ضمن اینکه بیاین در مورد برنجی که مثلا جنس خوب‌گرونه‌س و ظرف 15 دقیقه پخته می‌شه حرفی نزنیم. گوشت رو هم که خب خورشت رو که نمیشه با 70 گرم گوشت پخت. هر روز خدا هم نمیشه استیک خورد. اینجوری می‌شه که از غذاهام بدم میاد. هی هوس می‌کنم برم کتاب آشپزی بگیرم، توش عکس داشته‌باشه، انگیزه‌دار بشم که درست کنم بعد فکر می‌کنم که "بینیم بابا" تو دستوره مثلا نوشته سس فلان 1 قاشق غذاخوری، آرد ذرت دو قاشق غذاخوری. این سسه رو که تو ظرف 50 سی‌سی‌ای نمی‌فروشن. کم‌ کم نیم‌لیتر افتادی. آرد رو هم دست‌کم 1 کیلو بشمر. چمدونم، هر ادویه‌ یا سبزی‌مبزی رو ازش یک فسقلی بخوای بریزی باید بری ظرف 50گرمی‌ش رو بخری. من در کل آشپزخانه‌ی این خونه یک و فقط یک کابینت دارم که داخلش با 2 عدد تخته به 3 قسمت مساوی تقسیم شده است. خوراکی رو هم از ترس جونور تو اتاقم نمیارم (که تو اتاقم هم همچین جا ندارم). یخچالکی هم که تو اتاقم دارم حجمش 30 لیتره. برین گوگل کنین ببینین یخچال 30 لیتری چقدره، متوجه می‌شین معضل رو.

مورد بعدی: مثلا دلم میخواد خودم رو خوشحال کنم. رفته‌م موهام رو تو تهران کوتاه کردم که اینجا نبندیمش و مثل سایر اروپایی‌ها موی نبسته‌ای داشته باشیم و خیر سرمون بیا تلاش کنیم قشنگ باشیم. صبح پا‌میشم قیافه‌م رو می‌بینم می‌گم برو بابا. کی‌حال داره. درست که بکنم هم تا برسم ایستگاه قطار و شهر رو بری بالا موها همه‌ش پکیده. بلافاصله با یه کش می‌بندمش و هیچ فرقی با قبلم نمی‌کنم.
کتاب آنلاین دانلود کردم. دوست هم دارم بخونم. آیا می‌خونمش؟ نه. حال ندارم. شروع که می‌کنم یهو چشمم خسته‌س سرم گیج می‌ره حوصله‌م سر میره، خودم رو میابم در حالی که دارم اسپیس می‌زنم ببینم چقدر از کتابه مونده.
رفتارهای آنلاینم هم مبنی بر حال ندارمه. یکی یه پست گذاشته، شصت خط کامنت می‌ذارم و بعد می‌بینم یه جاش غلط املایی داره. می‌زنم کلا همه‌ش رو پاک می‌کنم. چون حال ندارم. فیس‌بوک نمیرم ببینم چه‌خبره، چون حال ندارم که کلیک کنم برم آلبوم عکس جدید فلانی رو بیارم بعد کلیک کنم عکساش بیاد.

نمیدونم چه بلایی سرم اومده. یا واقعا حال ندارم و جون ندارم. یا یه چیزیمه که خروجی‌ش حال نداشتنه. روز که شب می‌شه با خودم فکر می‌کنم ئه! چه خوب. تموم شد بالاخره. بریم بخوابیم.

Tuesday, October 4, 2011

بدو زود بگو

ملت شهیدپرور
آقای گوگل ورداشته ایمیل زده گفته: "ببین "رد" واسه آدمیزاد اسم نمیشه. اسم واقعیت رو بذار"‏
بهم گفته اگه قصد داری اسمت رو عوض کنی بهمون ایمیل بزن که ما باز پروفایلت رو ببینیم.‏

در حال حاضر، پیشنهادات شما رو برای اسامی درست حسابی که میتونم بذارم و خودتون یادتون بمونه که این "رد" بود نیازمندم.
یه راهشم اینه که اسم و فامیل خودم رو بذارم و کلا با صداقت در کنار هم زندگی کنیم. البته چون این صداقت احساس عدم امنیت در من ایجاد میکنه یکم راحت نیستم باهاش.

چیکار کنم من؟
ترجیح میدم اسم/فامیل مستعار داشته باشم. ‏

اسم رو بذارم اسکارلت خوبه؟ فامیل چی بذارم خدا رو خوش بیاد؟

زود جواب منو بدین بیزَمَت

مچکرم

Monday, October 3, 2011

میدونی چی حالم رو بهم می‏زنه؟ اینکه تق مدرک هرکی که در میره، یکی از مصایبی که یارو داشته یا اصلا دلیل اینکه ماجرا رو شده "عدم تسلط نامبرده به زبانهای خارجی"‏ست.‏
لامصبا بشینین زبون یاد بگیرین دیگه.‏
اَه

بی‏عرضه‏ها
- همچنان اکانتم تحت ضبط گوگله. کاری برای انجام دادن نمیدونم. الان یه 10 روزی میشه که اسم و فامیل مثلا ثابتی گذاشتم و فرم جدید پر نکردم و درخواست جدید ندادم. اسم و فامیلی که گذاشتم "Redly Way"ئه. اما هنوز که تغییری ایجاد نشده و حال ندارم حرص بخورم براش، اما فکر میکنم گوگل پلاس بی‏نظمه. همونقدر که فیس‏بوک بی‏نظمه، فقط فرقشون اینه که فیس‏بوک هی ریست میکنه سیستم‏ها رو، گوگل هی disable می‏کنه. ما خیر ندیدیم کلا از سوشال نتورکینگ. 

- تصمیمم اینه که تا آخر این هفته (آخر هفته خودمون، یعنی جمعه) صبر کنم. اگر اکانتم برنگرده یه آدرس جدید میسازم و همه چیز رو منتقل میکنم اونور. ‏
در جریان باشین خلاصه.


- هی تو خونه میگم حالا که گودر و گوگل پلاس تعطیل شده خب بیام تو وبلاگ بنویسم. اما وقت نوشتن که میشه حال و حوصله ندارم. بعد خب اینجوری حرفای آدم میمونه دیگه.

Friday, September 30, 2011

ای به فرق سرت گوگل پلاس

میخوام پروفایل گوگلم رو پاک کنم. به یک یا چند نفر آدم بامطلع احتیاج دارم که جواب سوالهای زیر رو بده:‏
(توضیح: خودم هی سعی کردم بخونم که کدوم سرویسهای گوگل بهم ربط داره، اما مطمئن نیستم و میترسم بزنم بپکونم ماجرا رو)

سوال1: آیا میتونم پروفایل گوگل فعلی رو پاک کنم و بعدا با همین اکانت جیمیل یه پروفایل جدید بسازم؟ یا وقتی یه پروفایل پاک میشه دیگه با اون آدرس جیمیل نمیشه چیزی ساخت؟

سوال2: اینطور که من خوندم، دو حالت پاک کردن بندوبساط وجود داره، یکی اینکه گوگل پروفایل و گوگل بازز پاک میشن و حالت دوم پاک کردن کلا هرچی که بوده و نبوده از جمله آدرس جیمیل و کلیه متعلقاته. حالا سوال من: من از گوگل بازز استفاده نمیکنم. خوشم هم نمیاد، اما ترسیدم بزنم غیرفعالش کنم، چون یادمه بعضیا اومدن اینکار رو بکنن و گودرشون کلهم از بین رفت. الان من اگه بخوام پروفایل لامصب گوگل پلاس و گوگل بازز رو پاک کنم، آیا محتویات گودر من هم پاک میشن؟
تقریبا کلیه محتویان شامل سابسکریپشن‏ها، نوتها، کامنت‏ها، آیتمهای ستاره‏دار موارد شر شده و غیره برای من مهمن و اگه تا الان بر اعصاب مثلثی شکلم غلبه کرده‏م بخاطر اونهاس

سوال3: همچنان اگر راهی برای رهایی از معلق بودن اکانت در نظر دارین، اگر برای رفع معلق بودن اکانتتون با این کله‏گنده‏های گوگل‏پلاس مکاتبه کرده‏اید یا هرچی به من بگین که من همون کار رو بکنم. تا الان 3-4 بار فرم appeal رو پر کردم. نهایتا آدرس همین وبلاگ رو به عنوان مدرک جانبی فرستادم که بفهمن به پیر به پیغمبر مردم من رو "رد" صدا می‏کنن. نتیجه این فرم پر کردنها و غیره همینه که الان یه هفته‏س هیچ اتفاقی نیفتاده.

سوال4. یکی از مواردی که تو appeal از آدم میخواد یه اسکن از آی دی کارته. اگر احیانا توانایی جعل دارین، من رو مطلع کنین یه پاسپورتی کارت دانشگاهی، کارت کتابخونه چیزی بسازیم با اسم "red" و فامیلی "way" بفرستیم کلک ماجرا کنده شه. -توضیح: هیچ شرم نمیکنم از اینکه درخواست جعل میدم. وقتی ماجرا انقدر مسخره‏س شما هم باید مسخره حلش کنین.-


دارم خفه میشم از بس نمیتونم چیزی بنویسم و حرف بزنم. جان عزیزتون به دادم برسین

مچکرم

رد